سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

79

طب در دوره صفويه ( فارسى )

و بيمار را سخن خوش گويد و بشارت دهد تا قوىدل شود و بسيار باشد كه درين وقت بيمار خواهد كه قى كند بدين سبب آن روز بايد كه هيچ خورده نباشد و اندر آن ساعت اگر منش گشتن آغاز كند اندكى شراب غوره يا شراب ديواج يا شراب انار بدهد تا ساكن شود و پنبه‌اى پاكيزه بر چشم او نهد و اندر دمد باهستگى دميدنى گرم و اگر دهان نزديك چشم برد و برسان آنك كسى چيزى بياشامد و دم بركشد هم صواب باشد و مقصود از اين آسايش چشم است ، پس مهت را باهستگى بگرداند تا از پس قرنيه بيند كه سرمهت بالاى آب است ، پس دنبال مهت را اندكى برافرازد و آب را به سر مهت فرو نشاند . چون بيند كه آب فرو نشست و خمس عنبيه را اندر كشد صبر كند و مهت را به زودى بيرون نيارد و نگاه كند و اگر ديگر بار آب را بديد ديگر باره فرو نشاند چه بسيار باشد كه خمل عنبيه لزج باشد ، صبر كند و مهت را به زودى بيرون نياورد و نگاه كند ، اگر لزج باشد آب را دشوار جذب كند و باشد كه آب غليظتر يا رقيق‌تر باشد دشوار فرو توان نشاند و بسيار باشد كه به يك‌بار فرو نشيند چنان كه چيزى اندر نشيبى افتد و ازو هيچ اثر نماند و بسيار باشد كه عسرى بيشتر كند و مى باز آيد و همگى او ميل نكند بدان موضع كه بايد آن را پراكنده بايد كرد و هر جزوى از او بدان جانب كه ميل كند آنجا بايد برد و اگر رنج بسيار نمايد مهت را هم‌چنين مىبايد داشت و به تيزى مهت بر گوشه چشم قوت كردن و با اندكى خون ببارد و آب را با آن خون فرو بايد نشاند و اگر بىفصد طبيب اندكى خون بيايد باك نبايد داشت آب عسر را با آن‌قدر خون فرو توان نشاند و اگر نيز آب عسر را نباشد خون را اندر آن موضع كبس بايد كرد و با آب فرو نشاند چه قوت خون آب را بشويد و نيست كند و اگر خون را كبس نكنند آنجا بفسرد و علت طرفه پديد آيد و تحليل دشوار پذيرد و اندر آن حال كه آب را مىفرونشاند بيمار را بايد گفت تا تنخخى كند از راه حلق نه از راه بينى و آب دهان به حلق فرو برد تا بدين حركت آب فرو شود و ميل كند و فرمان‌بردار شود و چون طبيب ديد كه آب را فرو نشاند مهت را به آهستگى بيحد بيرون آرد و زرده خايه مرغ با روغن گل بزنند و بر پشت چشم نهند و هر دو چشم را سخت ببندد و اگر بر ظاهر گوشه چشم خون ببيند نمك كوفته بر آنجا كند و سخت ببندد و بيمار را اندر خانه‌اى تاريك آرد و بگويد تا به قفا بازخسبد و خويشتن حقنه سازد و هيچ حركت نكند و هيچ سخن نگويد و اگر خواهد كه سخن گويد بدست اشارت كند و خويشتن از عطسه و سرفه نگاهدارد و بر صدغهاى او ضمادى كند خنك‌كننده تا صداعى تولد نكند و اگر عطسه خواهد آمد بينى را بدست مالد تا عطسه ساكن شود و اگر سعالى خواهد بود اندكى جلاب و روغن بادام تجرع كند و طعام او سخت اندك بايد و چيزى كه بيايد ضائيه نخورد چيزى آشاميدنى خورد و روز دوم اگر خواهد كه چشم بگشايد روا باشد . دفادها بوفق بردارد و پنبه‌اى به گلاب تر كند و بر پشت چشم نهد و دفاده برنهد و ببندد و اگر تا روز سوم نگشايد بهتر باشد . روز سوم بگشايد ، فرموده باشد تا گل سرخ اندر آب بجوشند چشم‌ها را بدان آب بشويد و بيمار را راست بنشانند ، پشت به بالين بازنهاده و گرداگرد او بالش‌ها بفرمايد نهاد چنان كه از همه جوانب او بالش باشد كسى بر آن اعتماد كند و آسوده باشد و هيچ حركتى نكند و مقنعه سياه به روى او فرو آويزد و اگر خواهد كه شادنج مغسول با سرمهء سياه اندر كشد روا باشد و اگر پس از دو سه روز آب معاودت كند ، اگر آماسى گرم تولد نكرده باشد ، باز مهت را بجاى بازآرد كه بدان زودى ملتحمه رسته نشود و بعضى را باشد كه ملتحمه نرم باشد مهت به روى بايستد